X
تبلیغات
اقتصاد نوین - اقتصاد خرد:
  • banner 240x80px
  • banner 240x80px
  • banner 240x80px

اقتصاد خرد:

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
اقتصاد خرد: شیب تابع تولید: برای تولید کالا یکسری نهادهای تولید وجود دارد مثل فلز برای مثال زدن که در آن محصولی کاشته شده می­خواهیم ببینیم که کودهای شیمیایی چگونه بر روی بهره­بری اثر می­گذارد: ما یک عامل مثل کود شیمیایی را مد نظر می­گیریم ببینیم چگونه موجب رشد می­شود یا موجب نابودی محصول می­شود. رابطه میزان برداشت گوجه فرنگی و کود شیمیایی فرض می­کنیم کود شیمیایی استفاده می­شود. در این برداشت 3 تن برداشت دو هکتار شد. y میزان تولید و x هاکود شیمیایی اضافه کردن بیش از حد کود شیمیایی محصول را می­سوازند و میزان تغییرات به صورت نزولی بوده است تغییرات زیاد موجب منفی شدن آن شده است. تابع تولید کل:                                                               Total Predation Function شکل تابع کل:     یک واحد موجب ...................... تولید نهایی می­شود. شیب تابع نزولی است.   تابع تولید (سطح تولید) و رابطه آن با تغییرات: دلتا یعنی تغییرات                                                                           T= F (f …….) نهاد تولید به افزایش تولید                                                                    T f 1 به 3 تغییرات 3 واحد شد   3 0   6 1   اگر نهاده تولید 1 واحد افزایش یابد تولید 3 واحد افزایش پیدا می­کند. تقاضا تابعی از قیمت است. شیب تولید همان نهاده تولید است. از یک واحد کود شیمیایی بیشتر استفاده کنید تغییراتی در هر سطح به وجود می­آید. اگر نهاده­های تولید از یک حد بالاتر برود میزان تغییرات کاهش پیدا می­کند. مفاد تولید افزایش پیدا کند تولید کاهش پیدا می­کند.  قیمت تابعی از تقاضا: Q = F (P) تابعی را در نظر می­گیریم فرض می­کنیم یک معادله برای تقاضا نوشته­ایم که مثل یک ترازو می­ماند که دو طرف باید برابر باشند. اقتصاددانان چگونه روابط را با هم تضمین می­دهند؟ با یک سری مشاهدات که داریم و یک منحنی برای آن رسم می­کنند.(Px) قیمت کالا برای ساده­سازی ارتباط بین قیمت و کالا. تابعی است از تقاضا                    Q = F                 اقتصادانان برای تست فرضیه مشاهداتشان را با فرضیه مقایسه و آن را تست می­کنند. یک الگو برای رسم محور وجود دارد اگر از صفر تا 22 آیه قیمت y ها تغییر پیدا می­کند. صفر آن کاهش پیدا می­کند و با افزایش آن قیمت کاهش پیدا می­کند که یک رابطه فصلی با هم دارند. در هر نقطه در کادر می­توانیم یک       در نظر بگیریم که انحرافات را نشان می­دهد. نکته: برآوردها دقیق نیستند اما تضمین یک دلیل عقلانی وجود دارد که می­تواند کار را انجام دهد. مفهوم شیب در اقتصاد یکی از مفاهیم مهم است و در تولید – تقاضا -  مصرف وجود دارد و استفاده می­شود. مفهوم تغییرات شیب تابع است که برابر است با تغییرات y بر تغییرات x و سپس مشتق گرفتن و مفهوم نسبت تغییرات y بر روی تغییرات x را حساب می­کنیم. اما بعضی مواقع         باشد تابع تقاضا مشتق ثابت اما اثر باشد. تابع ثابت نیست متغیر است.                                    d نرخ تغییرات است     مشتق تابع: شیب خط مماس بر روی یک خط است و بر روی آن نقطه است . d در حقیقت نشان دهنده تغییرات است. زمانی که x تغییر می­کند وقتی به طرف (0) می­رود وقتی که تغییرات x کم می­شود آن را دیفرانسیل می­گویند.   در اقتصاد که ما دو بخش اصلی داریم. خانوارها که صرف کننده هستند که منابعی در دست آنهاست : 1. مصرف­کننده 2. دارای منابع هستند که عرضه کننده است. تحلیل رفتار مصرف¬کننده و بخش دیگر بنگاه­های اقتصادی که تولید­کننده کالا هستند و عرضه کننده به خانوارها هستند که یک بازار کاری به وجود می­آید. بنگاه­های اقتصادی یکسری کالا تولید می­کنند و نهادهای خانوار را اجاره می­کنند و از طرف دیگر یک تقاضا وجود دارد برای کالاها. بازار منابع عوامل تولید: پولی که آنها پرداخت می­کنند درآمد افراد می­شود این محصول که عرضه شده یک خدماتی وجود دارد که از طرف بنگاه­ها صورت می­گیرد و خانوارها این تولیدات را می­خرند و این کالاها بازار را به وجود می­آورد و این موجب چرخه­ای در بازار می­شود و دولت هم در این کار نقش دارد. که مالیاتی که از افراد می­گیرند این هزینه­ها منتقل می­شوند اگر این بازارها را تک تک بررسی کنیم شامل اقتصاد خرد و اگر تاثیر با هم آن را ببینیم اقتصاد کلان است. رفتار مصرف¬کننده یعنی تقاضا برای خدمات است و رفتار تولید¬کننده عرضه تولید و خدمات است. اولین بخش رفتار مصرف¬کننده: مصرف¬کننده: 1) تقاضا رفتار مصرف¬کننده که 300 سال در اقتصاد بررسی شده یکی از مهمترین رفتارها که در روانشناسی است که در اقتصاد کلاسیک رونق بر این است که حداکثر کردن مطلوبیت رفتار است و همیشه همه رفتار را در نفع شخص می­دید کالاها را رتبه­بندی می­کنیم برای مطلوبیت آن و نظریه کارینال­ها درجه بندی برای کالاها است و مصرف¬کننده یک سری محدودیت ها را دارند. مدل رفتار مصرف¬کننده: 1. مطلوبیت نهایی یک مبنایی دارد و معیار و مطلوبیت به صورت مقداری است و مطلوبیت را به صورت عددی نشان می­دهند. 2. یکسری کالا با هم در ارتباط هستند که با هم مصرف می­کنیم(مثل قند و چای) یعنی کالاهایی که با هم مصرف شوند رضایت­مندی را کم می­کند و توجه کردن به قیمت یک کالا به روی کالای دیگر تأثیر می­گذارد بعضی کالاها را هم می­توانیم به جای هم مصرف کنیم مثلاً به جای قند از شکر استفاده کنیم 1) کالا که مکمل هم بودند 2) جانشین هم می­شوند. رویکرد 2 رویکرد رجحان­ها هست این رویکرد در دیگری بی­تفاوت است کالاها را نمی­توان درجه بندی و واحدبندی کرد بلکه می­توان رتبه­بندی کرد و مسئله دیگر رفتار قابل مشاهده افراد است که تأثیر دارد. رویکرد اول رویکرد مطلوبیت نهایی به صورت عددی اندازه­گیری نشان می­دهد.   مطلوبیت نهایی: استفاده آخرین مصرف کالای مصرف شده. سرمایه شامل تجهیزات فیزیکی (ساختمان) ماشین آلات (جلسه اول) سرمایه {فیزیکی – انسانی – اجتماعی (جامعه­شناسی) اعتماد متقابل و مشارکت همه جانبه منابع محدود هستند افراد دست به انتخاب می­زنند.                                     Opportunity هزینه فرصت یعنی بهترین چیزی که شما از دست می­دهید تا چیز دیگری را بدست آورید. اقتصاد شاخه­ای از علوم اجتماعی است که رفتار افراد و ترتیبات رفتاری را تحلیل می­کند. اقتصاد علم تخصیص منابع است. (جلسه اول)   (جلسه دوم) سؤالات اساسی علم اقتصاد چه چیزی تولید و موارد تولید به چه نحوی تولید می­شوند و چه زمانی تولید می­شوند و به دست چه کسی می­رسد؟ اقتصاد از علم­های دیگر نیز بهره می­گیرد می­داند رفتار افراد تحت تأثیر اجتماع، اقتصاد، عوامل سیاسی و مذهبی است و بر این اساس علم اقتصاد تا آنجا که می­تواند این عوامل را جمع می­کند و در مورد آن تحلیل می­کند و اقتصاددان روانشناسی نیز باید بلد باشد. هدف علم اقتصاد حداکثر سازی است یعنی ................. کردن سود............................ را باید حداقل بکند در سطح رضایت­مندی فردی و بنگاهی و یا اجتماعی است که روش علمی یکسری اجزاء دارد: 1. مسئله را بشناسیم. 2. فرضیه سازی 3. جمع آوری اطلاعات 4. تحلیل فرضیه (آزمون) 5. پذیرفته یا رد شدن فرضیه. فرضیه­ای که تأئید شود تئوری می­گویند مدل تصویری از واقعیات است که این مدل برای تحلیل است مدل زمانی خوب است که به واقعیت نزدیک باشد بهترین مدل باید اصول رفتاری را داشته باشد هدف دانش علم اقتصاد؟ پیش بینی (مدل طراحی می­کند) مشخص کردن هدف، بعد    گزینه­های دیگر انتخاب می­کنیم بر اساس تکنولوژی.   معیارهای تصمیم گیری: 1. حداکثر سازی سود یک معادله حداقل رابطه 2. متغیر را نشان می­دهد. اگر مقدار  x صفر شود، میزان تغییر y به ازای تغییر یک واحد yx یک واحد n تغییر می­کند.     به ازای هر واحد x دو واحد y تغییر می­کند.     مقدار منفی در اقتصاد نداریم. خطی که به این شکل باشد یعنی عرض از مبدأ به شکل مثبت است و با افزایش x مقدار y کاهش پیدا می­کند می­فهمیم که یک رابطه منفی بین این دو متغیر وجود دارد یعنی شیب تابع تقاضا منفی است.     میزان تغییر y نسبت به تغییرات x نیم واحد از شیب کمتر است. ضریب x همواره مشتق است. شیب = Slope شیب وقتی مثبت است تابع عرضه است.         نمودار زیر را کامل کنید؟                                  عرض از مبدأ          y = 9-3x                                            شیب       y = -5 + 2x                        Q متغیری که مقدار را نشان می­دهد و P قیمت. Y شده Q                                Q = F (P)                                                           Q = 220-5P             P = 0                                             P=1 عرض از مبدا Q = 220   Q = 215  به ازای هر واحد افزایش در x شیب 5 واحد می­شود این یک تابع خطی است و اگر x کاهش یابد y افزایش می­یابد و برعکس     اگر قیمت صفر باشد مقدار 220 است یک رابطه منفی بین قیمت و مقدار را نشان می­دهد که هرچه قیمت بالا می­رود مقدار کاهش می­یابد. متغیر در ریاضی را با ∆ نشان می­دهند. Y = a ± m → x = m y = 6 – 0/5 x شیب = 0/5             x = 2                     y = -1 اگر m از 2 به 4 تغییر کند یک واحد y -1 می­شود. Shift وقتی اتفاق می­افتد غرض از مبدأ تغییر می­کند و شیفت در توابع خطی است. روی محور افقی نهاده تولید و عمودی میزان برداشت.   (جلسه سوم): 10 واحد کود شیمیایی اضافه می­کنیم 6 تن افزایش میزان تغییر یا همان شیب تابع و ازای افزایش محصول ارتباط بین تولید و نهاده را تابع تولید نشان می­دهد.       تولید نهایی درحقیقت تولیدی است که آخرین واحد نهاده تولید استخدام می­کند. مثلاً 10 کارگر تولید کفش می­توان برای هر کارگر آخرین واحد را در نظر گرفت و ∆ در ریاضیات را تغییرات   می­گویند. شیب تابع MP تولید T کود شیمیایی f           3 0       3 6 1       2 8 2   در هر دو طرف 220- 220- 1 9 3       33/0 10 6       5- 9 8       قانون بازدهی نزولی و تقاضا تابع از قیمت است       خطی = linear             Q P هفته   20 10 1   10 15 2     15 11 3     22 7 4     22 6 5   برآورد آماری یعنی: 1. برآوردها دقیق نیستند اما می­توانند تخمین معمول را بزنند شیب یکی از مفاهیم بسیار مهم است که در همه جا مانند تولید و یا تقاضا و در تغییرات دیده می­شود شیب تابع تغییرات y به تغییرات x مشتق d نسبت به تغییرات y به نسبت تغییرات x اگر تابع غیر خطی باشد مقدار ثابت نمی­شود شیب خط مماس بر تابع را مشتق تابع می­گویند.   marginal نهایی تحلیل رفتار مصرف¬کننده طرف سوم بنگاه­ها (واحد تولیدی) بازارهای نیروی کار یعنی نیروی کار عرضه می­کنند.                بازار عوامل تولید     مدل رفتار مصرف¬کننده: رویکرد اول مطلوبیت نهایی یک مبنای تحت عنوان مطلوبیت را به صورت عدد نشان داد. دوم یکسری کالاها با هم در ارتباط هستند. مصرف 2 کالا اثر منفی دارد. بعضی کالاها به جای یکدیگر استفاده می­شوند و مرتبط با هم هستند رویکرد دوم رجحان­ها بی تفاوت به کالا قائل به رتبه­بندی مطلوبیت رفتار قابل مشاهده. اندازه­گیری مطلوبیت. 2. تحلیل در رفتار نیاز به چارچوب دارد که باید طراحی کنند. 3. مطلوبیت کل و مطلوبیت نهایی کل یک مطلوبیتی که از مصرف یک کالا ایجاد می­شود. لذت آخرین واحد کالایی که مصرف می­کنیم مطلوبیت نهایی می­گویند. در اقتصاد یک سیکل داشتیم که در یک طرف خانوارها هستند هدف این است که تئوری مصرف¬کننده را بررسی کنیم بررسی می­کند که یک فرد مصرف¬کننده دست به انتخاب می­زند این رفتار و نوع انتخاب را می­خواهیم بررسی کنیم دیدگاه­های مختلفی وجود دارد نگرش نیوکلاسیک­ها بود که هر مصرف¬کننده وقتی یک کالایی را می­خرد مطلوبیت را کسب می­کند و لذت ببرد و کاملاً فردی است محدودیت وجود دارد و ما مجبور هستیم که انتخاب کنیم اگر قرار باشد دو تا کالا بخریم و بین کالای x و y حق انتخاب داریم و اینها را می­خواهیم بررسی کنیم درآمد که محدود است و دیگری قیمت کالا نیز جز محدودیت است و دیگر ترجیحات است که جزء محدودیت است وقتی از ترجیحات سخن می­گویم یعنی ترجیح دادن بین دو چیز مثلاً بین پارک و سینما ترجیح می­دهید که پارک بروید. مدل رفتار مصرف¬کننده را می­خواهیم بررسی کنیم رویکرد مطلوبیت نهایی: مطلوبیت را می­توان اندازه گرفت و بعضی کالاها را با هم مصرف می­کنیم یا جانشین هم می­شوند رویکرد بعدی رویکرد بی­تفاوتی است اولاً مطلوبیت را نمی­توان اندازه گیری کرد در این رویکرد گفته شد که کالا را می­توان رتبه­بندی کرد ترکیبی از کالا منشأ این رویکرد این است که کالاها را مقایسه می­کنیم و می­گویم این کالا رتبه­اش بالاتر است. رویکرد اول   می­گفت ما باید اندازه­گیری کنیم و یک سری واحد شمارش لازم دارد و مدل خوب مدلی است که رفتار مصرف¬کننده را تحلیل می­کند مارجینال یعنی نهایی مطلوبیتی که شما از یک کالا می­برید (مطلوبیت آخرین واحد کالای مصرفی مطلوبیت نهایی) است که یک قانونمندی را داشت و به صورت نزولی و به صورت نمودار نیز آن را نشان دادیم. محل نمودار   مطلوبیت کل در منحنی بالا به صورت نزولی است نرخ افزایش مطلوبیت که نرخ نزولی است مطلوبیت کل افزایش پیدا می­کند اما با یک نرخ نزولی به یک نقطه حداکثری که رسید کاهش پیدا می­کند. مطلوبیت نهایی نزولی است و میزان تغییر در مطلوبیت هم می­توان گفت اگر شما از یک واحد بیشتر استفاده کنید. Marginal Utility. جایی که مطلوبیت نهایی کم می­شود مطلوبیت نهایی منفی است آن نقطه­ای که مطلوبیت کل حداکثر بود مطلوبیت نهایی صفر بود و به این نقطه­ای که مطلوبیت نهایی صفر است به آن نقطه اشباع می­گویند. تغییر در مطلوبیت کل که در اثر یک واحد تغییر در مقدار کالاها ایجاد شود مطلوبیت نهایی می­گوییم در حقیقت مطلوبیت نهایی مطلوبیت آخرین واحد مصرفی است محور افقی مقدار کل و عمودی آخرین واحد مصرفی (یا مطلوبیت نهایی) است تغییر در ریاضیات را با دلتا ∆ نشان می­دهیم. محل نمودار   Utility MU TU Q 30 30 1 25 35 2 20 75 3 15 90 4 10 100 5 5 105 6 یک و سی در یک نقطه وقتی قرار می­گیرد نقطه را دقیقاً نشان می­دهیم وسط آن را نشان می­دهیم 0 105 7 -5 100 8 فرمول مطلوبیت نهایی: چون متوسط تغییرات را مد نظر قرار می­دهیم حد وسط را مد نظر قرار می­دهیم مطلوبیت نهایی شیب تابع کل است. ترجیحات مصرف¬کننده به ترجیحات شما بستگی دارد که به صورت تابع نشان می­دهیم مطلوبیت را به صورت مستقیم نمی­توان نشان داد بلکه به طور غیر مستقیم می­توان نشان داد اما می­توان نوع ترجیحات افراد را تشخیص داد مطلوبیت نهایی به صورت نزولی است وقتی شما یک کالایی را مصرف می­کنید لذت می­برید اما با نرخ نزولی است. مصرف¬کننده چگونه انتخاب می­کند؟ فرض کنید یک کالا را مصرف می­کنید و هیچ هزینه­ای برای شما نداشته باشد یا مجانی باشد مصرف¬کننده تا حدی این کالا را مصرف می­کند که مطلوبیت نهایی آن صفر باشد در این نقطه مطلوبیت کل حداکثر است اما معمولاً افراد با محدودیت بودجه یا محدودیت درآمد مواجه­اند. انتخاب ما به گونه­ای است که مطلوبیت نهایی یا منفعت نهایی آن آخرین کالایی که مصرفی است برابر باشد با هزینه نهایی آن ما بابت کالاها هزینه می­کنیم در جایی مطلوبیت ما حداکثر است که هزینه یک کالا برابر با مطلوبیتش باشد به اندازه­ای هزینه می­کنیم که برای ما منفعت دارد به اندازه­ای مصرف می­کنیم که منفعت حاصل از آن برابر باشد با هزینه­ای که برای آن پرداخت     می­کنیم.       زیر قید بودجه را می­توان خرید و از کالای x را نخرید. قید بودجه در حقیقت نشان دهنده این است که ما چه مقدار می­توانیم بخریم فرض کنید یک مصرف¬کننده بین دو گروه کالا دو تا کالا می­تواند بخرد کالای x و کالای y می­خواهد دست به انتخاب بزند فرض کنید مطلوبیت استفاده از کالای x به صورت زیر باشد.   Good y Utility y                                                            Good x Utility x Muy Tuy Qy   Mux Tux Qx 60 60 1   30 30 1 30 90 2   25 55 2 20 110 3   20 75 3 10 120 4   15 90 4 8 128 5   10 100 5 0 128 6   5 105 6 -8 120 7   0 105 7 -20 100 8   -5 100 8 اگر کالاها مجانی باشند مصرف¬کننده هر یک از کالاها را تا حدی مصرف خواهد کرد. که مطلوبیت نهایی آنها صفر شود در این مثال مطلوبیت نهایی کالای x در سطح 7 مقدار است یعنی حداکثر مقدار کالای x که مصرف¬کننده مصرف می­کند 7 می­باشد مطلوبیت نهایی کالای y در سطح 6 صفر می­شود یعنی حداکثر مقدار کالای y که مصرف¬کننده مصرف می­کند 6 واحد می­باشد فرض کنید مصرف¬کننده بابت مصرف کالاها هزینه­ای رو بپردازد و آن کالا هم برای شما مطلوبیت دارد و اگر بخواهید 1 واحد بیشتر استفاده کنید باید پول بیشتری بپردازید. زمانی که مصرف¬کننده برای کالاها هزینه­ای رو می­پردازد مطلوبیتی که آخرین واحد دلار پرداخت شده برای وی ایجاد  می­کند معیار تصمیم­گیری او می­باشد. هدف مصرف¬کننده این است که حداکثر مطلوبیت را از آخرین واحد پرداخت شده به دست آورد در مثال بالا فرض می­کنیم قیمت کالای x، 3 دلار باشد یعنی مصرف¬کننده به ازای هر واحد از طلای x، 3 دلار می­پردازد پس مطلوبیت نهایی کالای x به ازای هر دلار برابراست با این مقدار:     نشان دهنده مطلوبیتی است که آخرین دلاری که پرداخت شده برای یک کالا برای مصرف¬کننده ایجاد می­کند Utility x Mux Tux Qx 10 30 30 1 8/33 25 55 2 6/67 20 75 3 5/00 15 90 4 3/33 10 100 5 1/67 5 105 6 0 0 105 7   -5 100 8       Utility y Muy Tuy Qy 12 60 60 1 6 30 90 2 4 20 110 3 2 10 120 4 6/1 8 128 5 0 0 128 6   8- 120 7   20- 100 8 مصرف¬کننده زمانی حداکثر ..................... را دارد که مطلوبیت نهایی آخرین دلاری که برای هریک از این کالاها هزینه می­کند با یکدیگر برابر باشد. مصرف¬کننده تا حدی یک کالا را خریداری    می­کند که مطلوبیت آخرین واحد دلاری که برای این کالا پرداخته است برابر باشد با مطلوبیتی که آخرین دلار پرداختی برای کالاهای دیگر ایجاد می­کند. تا آن جایی هزینه می­کنید که دلاری که مصرف می­کنیدنیز برای شما مطلوبیت ایجاد کند اما زمانی که به صفر رسید دیگر تمامش می­کنید. شما تا حدی واحد x و y را می­خرید که مطلوبیت آنها با هم برابر باشد. از هر کالایی مطلوبیتی به دست می­آید با نرخ نزولی ولی افزایش پیدا می­کند. مطلوبیت نهایی Mu مارجینال یوتیولیتی     درآمد 000/100 تومان و قیمت کالایی 100 تومان ماکزیمم مقدار چقدر است. I = M = 100/000             Px = 100   مصرف¬کننده یک قید دارد و آن بودجه اوست که محدود است.   y X I=100000 (500      0) Px=100 (0 1000) Py=200 (200 600)   (400 200) Max           u=u(x , y) یک کالایی مثل x که مجبورید در قبال هر یک واحد باید سه دلار بپردازید. مطلوبیت نهایی پول     Utility X Mux Tux Qx 10 30 30   8/33 25 55   6/67 20 75   5/00 15 90   3/33 10 100   1/67 5 105   0 0 105     -5 100   هدف حداکثر کردن مطلوبیت است اگر یک واحد y استفاده کنید.  بیش از باشد شما می­روید و کالای x می­خرید چون مطلوبیت بیشتری ایجاد     می­کنید. مقدار پولی که هزینه می­کنید یک سطحی از مطلوبیت را برای شما فراهم می­کند.  کوچکتر از  باشد نشان می­دهد که مطلوبیت نهایی هر دلار هزینه شده برای y بیشتر از مطلوبیت نهایی هزینه شده برای x است. در حالت اول چنانچه فرد کالای x بیشتری بخرد مطلوبیتش افزایش پیدا می­کند بنابراین اقدام به خرید x می­کند اما می­دانیم که مطلوبیت نهایی هر کالا نزولی است یعنی اگر فرد مصرف¬کننده اقدام به خرید x بیشتری کند مطلوبیت نهایی­اش کاهش پیدا می­کند و در نتیجه  کاهش پیدا می­کند تا زمانی که  مساوی  باشد این نقطه، نقطه­ایی است که مطلوبیت مصرف¬کننده نسبت به بودجه و قیمت کالاهای x و y حداکثر بنابراین شرط تعادل (یعنی نقطه­ای که مطلوبیت حداکثر است) این است که  برابر با  باشد. برای دو تا کالا                                                           قید بودجه شرط حداکثر سازی مطلوبیت این است که آخرین مطلوبیت نهایی آنها با هم برابر باشد. برای زمانی است که n تا کالا مصرف می­کنیم  شرط تعادل مطلوبیت نهایی 700 از مطلوبیت نهایی 800 بیشتر است یعنی   منحنی تقاضا با شیب نزولی   بین مقدار کالایی که می­خرید و قیمت آن رابطه معکوس وجود دارد. نشان دهنده رابطه (منحنی تقاضا) قیمت کالا و مقدار یک کالا می­باشد این ارتباط یک ارتباط معکوس یعنی هر چه قیمت یک کالا افزایش پیدا کند مقدار تقاضا کاهش پیدا می­کند. با فرض ثابت بودن قیمت کالای افزایش پیدا کند مقدار، با افزایش قیمت x مقدار تقاضا کاهش پیدا می­کند. تمام نقاطی که در روی منحنی تقاضا داریم یک ویژگی مشترک دارند در تمامی نقاط مطلوبیت حداکثر است. بین قیمت و مقدار تقاضا مطلوبیت حداکثر است. قیمت کالا تغییر کند تقاضا کاهش پیدا می­کند و تقاضا معمولاً با D نمایش داده می­شود. تقاضا  Demand تابع تقاضا نشان دهنده نقاطی که مصرف­کننده تمایل به پرداخت دارد و می­تواند بپردازد در سطوح مختلف قیمت به تعبیر دیگر منحنی تقاضا نشان می­دهد که در هر سطحی از قیمت مصرف¬کننده چقدر حاضر است بپردازد و چه اندازه می­تواند بپردازد شیب منحنی تقاضا منفی است شیب منفی منحنی تقاضا به خاطر اثر درآمدی و اثر جانشینی است. فرض کنید مصرف¬کننده 100 هزار تومان پول دارد و قیمت کالا 100 تومان است. وقتی قیمت کالا برود بالا قدرت خرید کاهش پیدا می­کند. درآمد فرد را می­توان به درآمد اسمی و درآمد واقعی تقسیم نمود درآمد اسمی مقدار پولی است که فرد در اختیار دارد و درآمد واقعی که از آن جا قدرت خرید هم یاد می­شود میزان کالایی است که با سطح معینی از درآمد اسمی می­توان خریداری کرد برای مثال فرض کنیم درآمد اسمی 100 هزار تومان باشد اگر قیمت کالای x 100 تومان باشد این فرد  می­تواند 1000 واحد کالای x بخرد و چنانچه قیمت کالای x افزایش یابد و به سطح 200 تومان برسد مقدار کالای xیی که این فرد  می­تواند با درآمد 100 هزار تومان خریداری کند 500 واحد می­باشد بنابراین قدرت خرید مصرف¬کننده کاهش پیدا کرده هر چند درآمد اسمی وی تغییری نکرده است. در منحنی تقاضا زمانی که قیمت افزایش پیدا می­کند مقدار تقاضا کاهش می­یابد بخشی از کاهش در تقاضا ناشی از کاهش در قدرت مصرف¬کننده است به این اثر، اثر درآمدی می­گویند. قیمت نسبی کالاها زمانی که ما قیمت یک کالا را با کالاهای دیگر می­بینیم در حقیقت قیمت نسبی آنها را محاسبه می­کنیم برای مثال زمانی که قیمت کالای x و y را با یکدیگر می­بینیم اگر قیمت x100 باشد و قیمت y200 باشد. X نسبت به y ارزانتر است چون شما به ازای خرید هر واحد y می­توانید دو واحد کالای x بخرید حال فرض می­کنیم که قیمت x به 200 افزایش یابد و قیمت y ثابت باشد در این شرایط مشاهده می­شود که قیمت نسبی x به y افزایش یافته است زیرا با یک واحد y تنها می­توان یک واحد x را خریداری کرد در منحنی تقاضا زمانی که قیمت یک کالا افزایش پیدا می­کند قیمت نسبی این کالا نسبت به کالاهای دیگر افزایش پیدا می­کند بنابراین این کالا نسبت به کالاهای دیگر گرانتر شده است بنابراین مصرف¬کننده مقدار کمتری کالای x خریداری کرده و در عوض مقدار بیشتری کالای y را می­خرد یعنی کالای y را جایگزین کالای x می­کند به این اثر، اثر جانشینی یا جایگزینی می­گویند. منحنی تقاضا از رفتار مصرف¬کننده به دست می­آید فرض کنیم در قیمت 8/6 یک واحد می­توانیم کالا بخریم حالا تصور کنید قیمت این کالا کاهش پیدا کند و سه دلار باشد ما مقدار بیشتری    می­خریم و یک مفهوم در بازار داریم به نام عرضه و عرضه کنندگان چقدر حاضرند کالا عرضه کنند. آیا منحنی تقاضا را به تنهایی می­توان در نظر گرفت خیر همه نقاط منحنی تقاضا مطلوب است آن جایی که عرضه و تقاضا در یک نقطه همدیگر را قطع کنند. اما بدون توجه به جنبه عرضه یک کالا نمی­توان گفت که مصرف¬کننده در نهایت چه مقداری از یک کالا را می­تواند بخرد تمام نقاط منحنی  تقاضا نقاطی بود که مصرف¬کننده می­توانست و تمایل داشت که آنها را انتخاب کند اما تعادل نهایی در بازار تعیین می­شود یعنی قیمت کالا در بازار شکل می­گیرد در آن سطح از قیمت که به آن قیمت تعادلی می­گویم مقدار تقاضا مشخص می­شود بنابراین ما باید منحنی عرضه را استخراج کنیم برای استخراج منحنی عرضه به سراغ رفتار تولید¬کننده می­رویم و رفتار تولید کنندگان را بررسی می­کنیم تئوری رفتار تولید¬کننده نشان دهنده نحوه واکنش تولید کنندگان نسبت به تغییرات قیمت است. ما به دنبال تعادل در بازار هستیم مصرف¬کننده چگونه واکنش نشان می­دهد به افزایش قیمت و تعادل در بازار چیزی تحت عنوان عرضه و تقاضا که می­شناسیم، منحنی عرضه، عرضه از بنگاه­های اقتصادی ایجاد می­شود. بنگاه­ها یک سری کالا تولید می­کردند و خانوارها آن را تقاضا می­کردند وقتی قیمت افزایش پیدا می­کرد تقاضا کاهش پیدا می­کرد و عرضه از رفتار بنگاه­ها بدست می­آید.     عرضه واکنش بنگاه­ها به تغییرات قیمت است تئوری رفتار تولید¬کننده یعنی چیزی که درباره نظریه تولید¬کننده است و آن را تبیین می­کند (در تولید دو چیز مهم است یک خود تولید و دو هزینه­های تولید است). یک شرکت ساختار هزینه دارد یعنی هزینه­هایش به شکل خاصی است به شکل خاصی تغییر می­کند و رفتار هزینه­ای دارد که اسم آن را تابع هزینه می­گوییم اگر قیمت گوجه و خیار افزایش پیدا کند کم تولید می­شود یا زیاد تولید پیدا می­کند. واکنش تولید¬کننده نسبت به قیمت تئوری رفتار تولید¬کننده است. تولید چیست؟ یک فعالیتی است که در آن منابع تولیدی با هم ترکیب می­شوند یا تغییراتی در آن صورت می­گیرند تا یک محصول دیگر متفاوت از مواد اولیه به دست آید تولید یک تغییر فیزیکی در مواد اولیه است. نهاده تولید ورودی و خروجی دارد به تولید محصول نیز گفته می­شود به فرآیند ترکیب عوامل و به دست آمدن یک چیز جدید می­گویند. تولید نهادهای تولید، نیروی کار، سرمایه و مواد اولیه را با هم تلفیق می­کنیم. (رابطه بین نهادهای تولید و خروجی را تابع تولید نشان می­دهد) فرض کنید x نهاده تولید باشد پس Qx تابعی از x است و یک سری عوامل دیگر است مثل رابطه مدیر و کارکنان بر روی تولید تأثیر می­گذارد تولید تابع یک سری عوامل روابطی سازمان هم هست چون نمی­توان به صورت کمیت آن را نشان داد و آن را در اقتصاد شیفت می­کند. هزینه­های تولید مثلاً اگر قرار باشد 100 تا کالا تولید کنید باید 2 شیفت کارگر کار کند و هزینه­ها هم افزایش پیدا می­کند پس هزینه­های تولید که با Cost نشان می­دهیم تابعی از مقدار نهادهای تولید است. تابع هزینه در حقیقت ارتباط بین تولید و هزینه­های تولید را نشان می­دهد. اجزای تابع تولید مثل نیروی کار که به آن منابع تولید و عوامل تولیدی می­گویند تابع تولید و تابع هزینه که ما به آن سروکار داریم. هزینه­های تولید زمانی رخ می­دهد که تولیدی صورت بگیرد اهمیت هزینه­های تولید این است که وقتی از یک نهاده تولید استفاده می­کنید در حقیقت یک هزینه فرصت دارید وقتی یک فعالیت تولید شروع می­شود هزینه­های تولید هم شروع می­شود وقتی شما از عوامل تولید استفاده می­کنید نهاده تولید استخدام می­کنید از یک سری عوامل دیگر چشم پوشی می­کنید چون برای آن خرج می­کنید. وقتی شما یک چیز را بدست می­آورید خیلی چیزها را از دست می­دهید پس این هزینه فرصت است. فرآیند تولید هم همین است وقتی یک کارگر را می­آورید چون برایش هزینه می­کنید دیگر نمی­توانید بعضی کارهای دیگر را انجام دهید هزینه فرصت بدست آوردن یک تولید از دست دادن هزینه­های فرصت دیگر است. هزینه­ها را به صورت پولی نشان می­دهیم. دستمزد Wage مقدار تولید C=C(a) تابع تولید در حقیقت رابطه بین مقدار تولید و مجموعه نهادهای تولید را نشان می­دهد مثلاً با 10 تا کارگر چقدر می­توانید کار انجام دهید. مقدار تولید شما می­شود تابع تولید شما. منابع طبیعی مثل زمین = Rا مقدار تولید = Q نهاده نیروی کار = L سرمایه = K Rا/K/AL=Q این تابع می­گوید برای تولید مقدار مشخص کالا یا خدمات به چه میزان از نهادهای تولید نیاز دارید به عبارت دیگر تابع تولید نشان می­دهد با تغییر در نهادهای تولید مقدار تولید یا تولید شما چقدر تغییر می­کند (در حقیقت در تابع تولید متغیر وابسته شما Q مقدار تولید است متغیرهای مستقل نهادهای تولید است). کارخانه­ای دارد فرش تولید می­کند شاید در این کارخانه 10 ماشین و 30 کارگر و مهندس وجود دارد اگر دو شیفت کار کنند تولید چقدر افزایش پیدا می­کند در این زمان که می­خواهد تأثیر یک متغیر را بر روی  متغیر دیگر را بررسی کنیم بقیه عوامل را ثابت نگه     می­داریم و تأثیر یک متغیر را برروی تولید می­بینم فرض کنید سرمایه ثابت است و تأثیر نیروی کار را روی تولید بررسی می­کنیم. شما فرض کنید نیروی کار دارید سرمایه دارید اینها به یک شکل ترکیب می­شوند و یک چیزی می­دهند به اسم تولید این که شما با چقدر از تولید کالا تولید     می­کنید یعنی تکنولوژی تولید به نحوی ترکیب عوامل تولید می­گویند یا نسبت تولید و عوامل تولید را تکنولوژی تولید می­گویند. نخ T 1                        نیروی کار تا 10 ساعت کار 8 دستمزد 1000 زمان کوتاه مدت برای تغییر تکنولوژی وجود ندارد تغییرات هر جایی فرق می­کند در بلند مدت امکان تغییر تکنولوژی وجود ندارد از طرف دیگر می­گوییم تغییر تکنولوژی تولید در کوتاه مدت ثابت و تغییر­پذیری در تکنولوژی تولید می­تواند ناشی از عوامل تولید باشد در کوتاه مدت مثل قانون کاربه شما اجازه نده که عوامل تولید را تغییر دهد چون در کوتاه مدت برخی از عوامل تولید مانند سرمایه و منابع طبیعی مثل زمین ثابت هست و نهاده تولیدی مثل نیروی کار می­تواند تغییر کند بنابراین می­توان گفت که تغییر در تولید ناشی از تغییر در نیروی کار است به عبارت دیگر تغییر در میزان محصول در اثر تغییر در نیروی کار اتفاق می­افتد پس تولید تنها تابعی از نیروی کار است:     نیروی کار Q = A (L)                       بحث زمان در بحث تولید خیلی مهم است و اهمیت دارد هر جا تغییر امکان­پذیر باشد بلند مدت است فرض کنید دارید فرش تولید می­کنید اگر قیمت 2 برابر بشود شما دیگر نمی­توانید تولید کنید اما یک شرکت دیگر با افزایش قیمت می­تواند تولید کند. در زمان خیلی کوتاه مدت تغییر امکان پذیر نیست و سرمایه ثابت و چیزی که مهم است مقدار محصولی که تولید می­شود. (در شرایطی که امکان تغییر در مقدار تولید وجود ندارد و مقدار تولید ثابت است اصطلاحاً می­گویند تابع تولید کشش ناپذیر است) یعنی نسبت به تغییرات نمی­تواند واکنش نشان دهد در کوتاه مدت چون سرمایه ثلبت است تغییر را تابعی از محل گرفتیم فرض کنیم تولید کل به مقدار محصولی گفته می­شود که با استفاده از میزان مشخصی از نهاده­های تولید بدست می­آید. تولید متوسط به تولید هر نیروی کار می­گویند یعنی به طور متوسط هر کارگر چند واحد محصول تولید می­کند. میزان تغییر در تولید در ازای تغییر یک واحد نیروی کار است یعنی اگر نیروی کار یک واحد افزایش پیدا کند تولید چند واحد تغییر می­کند بنابراین می­توان گفت که تولید نهایی یا MPL تولیدی است که آخرین نیروی کار استخدام شده تولید کرده است. محصول نهایی یا تولید کل MPL تا یک نرخی تولید با نرخ افزایش روبروست نرخ تغییر در تولید نیز MPL می­باشد یعنی با افزایش نیروی کار تولید با چه نرخی افزایش پیدا می­کند بر اساس اطلاعات جدول تولید در حال افزایش است. ابتدا تولید با یک نرخ صعودی روبه افزایش است و از یک مقطع به بعد تولید با نرخ نزولی افزایش پیدا می­کند اطلاعات جدول به ما می­گوید تولید متوسط و تولید نهایی یعنی APL و MPL ابتدا افزایش و سپس کاهش پیدا می­کند. نکته: APL یا تولید متوسط وقتی می­خواهد بهرورش را بدست آورید. APL  در حقیقت شاخص بهروری متوسط نیروی کار می­باشد یعنی به طور متوسط هر واحد نیروی کار چه مقدار تولید می­کند. بهروری به معنای نسبت خروجی به ورودی می­باشد بهروری نیروی کار برابر است با مقدار تولید تقسیم بر تعداد نیروی کار. در کوتاه مدت سرمایه تغییر نمی­کند. بهروری اول افزایش پیدا می­کند و بعد رو به کاهش می­رود قانون بازدهی نزولی یعنی کاهش پیدا می­کند. محور افقی متغیری که تغییر می­کند و محور عمودی تولید را نشان می­دهد.   طبق تابع تولید ابتدا با نرخ صعودی افزایش پیدا می­کند یعنی با افزایش نیروی کار تولید به صورت صعودی افزایش پیدا می­کند از یک نقطه به بعد با افزایش نیروی کار تولید با نرخ نزولی افزایش پیدا می­کند در نقطه­ای که نرخ تغییر در تولید کاهش می­یابد متوسط تولید هر واحد نیروی کار حداکثر است.   نیروی کار    نقطه عطف تابع تولید است    در حقیقت شعاعی است که از مبدأ مختصات به تابع تولید رسم می­شود یعنی در هر نقطه از تابع تولید می­توان یک شعاع را از مبدأ مختصات رسم نمود شیب این شعاع  است. مطابق شکل تا نقطه z شعاع­هایی که از مبدأ مختصات به تابع تولید رسم می­کنیم به گونه­ای است که شیب آنها افزایش می­یابد در حقیقت شیب شعاع رسم شده به نقطه z بیشترین مقدار را دارد از نقطه z به بعد شیب شعاع­های رسم شده به تابع تولید کاهش می­یابد همان طور که گفتیم شیب این شعاع­ها  می­باشد بنابراین تا نقطه z،  افزایش می­یابد و بعد شروع به کاهش می­کند.  تولید نهایی نیروی کار در حقیقت  میزان تغییر در تولید در اثر تغییر در یک واحد نیروی کار می­باشد یعنی     ابتدا افزایش می­یابد و از یک مقطع به بعد کاهش می­یابد.  و  در نقطه­ای که  حداکثر است با همدیگر برابرند به عبارت دیگر  و  در نقطه حداکثر  همدیگر را قطع می­کنند به لحاظ نموداری از روی شکل  از ماکزیمم  می­گذرد. اگر  را داشته باشیم رسم کنیم می­توانیم بفهمیم تولید چقدر بوده شیب تابع  است و  در یک نقطه به ماکزیمم فروش می­رسد نقطه­ای که  ماکزیمم و به حداکثر خودش   می­رسد نقطه عطف تابع است. مفهوم  شیب تابع تولید یا تغییرات تولید نسبت  به نیروی کار است این تأثیر نیروی کار جدید است یا به تعبیری  تولید آخرین نیروی کار استخدام شده است در حقیقت  در هر سطحی از نیروی کار شیب تابع تولید است و می­توانید  (تغییر در تولید در اثر نیروی کار جدید است). را در هر نقطه حساب کنید  را حساب می­کنید این نقاط را به هم وصل می­کنیم. خیلی مهم  و  را از بالا قطع می­کند محل تلاقی  و  در نقطه حداکثر  است و به تعبیر دیگر  از نقطه ماکزیمم  می­گذرد ماکزیمم  قبل از  است. وقتی یک نیروی کار جدید یعنی  (بازدهی نیروی کار یا بهروری نیروی کار می­باشد) با افزایش نیروی کار ابتدا تولید افزایش پیدا می­کند تا به ماکزیمم می­رسد تا یک نقطه (نقطه  ماکزیمم است) بر اساس قانون بازدهی نزولی  شروع به کاهش می­کند در مراحل اولیه تولید با ورود نیروی کار جدید و تقسیم کار و هم افزایی باعث افزایش بهروری نیروی کار می­شود اما از یک زمان به بعد به خاطر تراکم نیروی کار و ثابت بودن سرمایه و بر اساس قانون بازدهی نزولی بهره­وری نیروی کار کاهش پیدا می­کند هر چند بهره­وری نیروی کار کاهش پیدا می­کند اما تولید افزایش پیدا می­کند این افزایش با نزخ نزولی صورت می­گیرد این روند ادامه پیدا می­کند تا زمانی که   بهره­وری نیروی کار  صفر می­شود. در این نقطه تولید به حداکثر خود می­رسد به لحاظ ریاضی شیب تابع تولید صفر می­شود از این نقطه به بعد افزایش در نیروی کار باعث کاهش تولید می­شود زیرا بهره­وری نهایی نیروی کار  منفی است.  یعنی به طور متوسط هر کارگر چقدر تولید می­کند با افزایش نیروی کار ابتدا تولید متوسط افزایش پیدا می­کند و این روند ادامه پیدا می­کند تا زمانی که  تولید متوسط افزایش پیدا  می­کند و به حداکثر خود می­رسد. در این نقطه جهت تغییرات عوض می­شود و به این نقطه، نقطه عطف می­گویند از این نقطه به بعد تولید متوسط کاهش می­یابد در یک نقطه  و  با هم برابرند و آن نقطه  است اگر شیب تابع را بخواهیم رسم کنید در هر نقطه خطی را مماس  می­کردیم و بعد می­گفتیم شیب چقدر است. برای اینکه  را رسم کنیم از مبدأ یک نقطه رسم می­کنیم. نکته:  وقتی ماکزیمم است  و  با هم برابرند وقتی  کوچکتر از  شد  هم شروع به کاهش می­کند وقتی  بیشتر باشد از  آن نقطه نقطه ماکزیمم است. خلاصه: متغیر فقط نیروی کار است و سرمایه ثابت است یعنی فقط می­توان نیروی کار اضافه کرد و نیروی کار که استخدام می­شود چه تأثیری دارد ابتدا تولید شروع به افزایش پیدا کردن می­کند به خاطر اینکه نیروی کار هم افزایی دارند و نهاده­های شما با هم کار می­کنند و فرآیند تولید شروع به افزایش پیدا کردن می­کند و نرخ آن صعودی است و  افزایش پیدا می­کند و روند تولید افزایش پیدا می­کند و نقطه­ای که جهت تغییرات تغییر کند کاهش پیدا می­کند و با هم برابر می­شوند و در جایی که  به حداکثر خودش رسید.     وقتی یک تابع حداکثر است  صفر است.  در یک مقطعی از  بیشتر است تا  به حداکثر خودش برسد نقطه­ایی که  هم به حداکثر خودش برسد اهمیت دارد وقتی  کوچکتر باشد  هم کاهش پیدا می­کند. Slide 22. توتال کاست- یعنی هزینه کل                     کل هزینه­های ثابت                                        کل هزینه­های متغیر                                       هزینه ثابت متوسط (سرانه هزینه ثابت هر واحد محصول)  که برابر با متوسط هزینه متغیر – هزینه­های متغیر (سرانه هزینه متغیر هر واحد محصول)              کل هزینه­های متوسط                                            هزینه­های تولید به هزینه ثابت، هزینه متغیر تقسیم می­شود. هزینه­های ثابت هزینه­هایی هستند که به سطح تولید یا میزان محصول بستگی ندارد به عبارت دیگر صرف­نظر از اینکه چه اندازه باشد تولید­کننده ملزم به پرداخت این هزینه­ها می­باشد حتی اگر تولید صورت نگیرد این هزینه­ها باید پرداخته شود هزینه­های ثابت، شامل اجاره بها، هزینه­های تأسیسات شامل آب، برق، گاز، تلفن، هزینه­های امنیت کارخانه و هزینه استهلاک و هزینه­های بهره­ایی وام­های بلند مدت. هزینه­های متغیر به هزینه­هایی که متناسب با تیراژ تولید تغییر می­کند هزینه­های متغیر می­گویند. یعنی با افزایش یا کاهش تیراژ تولید این هزینه­ها تغییر پیدا می­کند (کاهش یا افزایش) این   هزینه­ها شامل هزینه­های نیروی کار، مواد اولیه می­باشد در صورتی که ماشین آلات و تجهیزات نیز قابل تغییر باشند یعنی با تغییر تولید میزان سرمایه نیز تغییر کند هزینه­های سرمایه نیز متغیر به حساب می­آید. هر گاه هزینه­ای را برای کالایی می­کنید. هر وقت یک نفر هزینه­اش برابر با ارزشی که داشته باشد بود این فرد را استخدام می­کنیم. هر وقت نیروی کار بیشتری استخدام کنید هزینه­ها نیز افزایش می­یابد. هزینه مطلوب میزان هزینه­ای که می­کنید برابر باشد با مطلوبیتی که برای شما ایجاد می­کند در بحث تولید یک تولیدکننده تابع تولید و رفتار تولیدی دارد تولید ابتدا با نرخ افزایش پیدا می­کند و بعد کاهش می­یابد که در تابع تولید نمود پیدا می­کند و از طرف دیگر یک تولیدکننده محدودیت دارد هزینه هر واحد نیروی کار چگونه تغییر می­کند نفر اول 8 ساعت کار کرد 8 تا میز تولید می­کند نفر دوم 8 ساعت کار می­کند و 15 تا میز می­سازد و 8000 هزار تومان می­گیرد پس نفر دوم هزینه­اش کمتر است و نفر سوم 8 ساعت کار و 19 تا میز می­سازد روند آن چیزی که در تصمیم گیری مهم چه هزینه­ای را برای ما تحمیل می­کنیم و نقطه بهینه آن نقطه­ای است که وقتی فردی وارد می­شود به همان میزان ارزش ایجاد می­کند و آن نقطه نقطه بهینه است. ساختار تولید و تکنولوژی تولید به طور متوسط و نهایی هر فرد چقدر تولید می­کند و این 2 تا را باید با هم دید بر اساس ساختار تولید و ساختار هزینه ما باید تصمیم­گیری کنیم. تغییرات تولید و تغییرات هزینه چه قدر نیروی کار استخدام کنید و چه مقدار تولید کنید و تصمیم­گیری می­کنیم. فرض کنید که سرمایه ثابت است فرض یک کارخانه مقوار سازی زده­اید 5 تا ماشین تولید دارید ثابت است و آن چیزی که تغییر می­کند نیروی کار است که می­تواند 1 شیفت یا 2 و 3 شیفت کار کند و تابع تولید بر اساس متغیر تولید رسم می­شود بهروری نهایی نیروی کار است متغیر تولید به ازای تغییر در نیروی کار یعنی  تولید آخرین نفری که استخدام شد و  تولید متوسط است. جایی که هزینه ثابت داشته باشیم یعنی تعداد ماشین آلات ضرب در قیمت آنها. چون سرمایه ثابت است و با تغییر در تولید مقدار آن تغییر نمی­کند بنابراین هزینه ثابت برابر با هزینه سرمایه.                                      کل هزینه متغیر هزینه نیروی کار است. وقتی L تغییر می­کند. نیز تغییر می­کند                                              کل هزینه­های شما هزینه­های ثابت کل + هزینه­های متغیر. متوسط هزینه ثابت و متوسط هزینه کل می­خواهیم ببینیم وقتی یک واحد محصول داریم هزینه­ایی که بابت آن می­پردازیم چگونه است. یک سری هزینه­ها ثابت یعنی چه تولید کنید و نکنید باید بپردازید که باید بین محصول سرشکن کنیم سرانه هزینه ثابت AFC بین محصولات سرشکن  می­کند و از همه می­گیرد.                 پس می­خواهیم ببینیم به طور متوسط هزینه­ها چقدر است. وقتی تولید افزایش پیدا کند هزینه­های ثابت کاهش پیدا می­کند. چیزی که تغییر می­کند     هزینه­های متغیر است.                          هزینه متغیر ابتدا کاهش پیدا می­کند از یک جای دیگر افزایش می­یابد.در یک نقطه به حداکثر  می­رسد.                 Slide 25, 26 ATC اول کاهش پیدا می­کند به یک نقطه که رسید هزینه تولید افزایش پیدا می­کند. نکته اول: وقتی که AP افزایش پیدا می­کند AVC شروع به کاهش می­کند جایی که AVC کاهش پیدا می­کند AP افزایش پیدا می­کند با افزایش در بهره­وری متوسط نیروی کار هزینه متغیر متوسط (AVC) کاهش پیدا می­کند. نکته دوم: وقتی AP به ماکزیمم خودش می­رسد AVC مینیموم است. نکته سوم: AFC همواره در تولید فرآیند تولید کاهش پیدا می­کند یعنی زمانی که تولید افزایش پیدا می­کند AFC کاهش پیدا می­کند. در صنایعی مثل خودروسازی حداقل با 570 هزار دستگاه باید تولید کند. تا به حداقل هزینه خودش برسد. زمانی که بین بهروری نیروی کار و تولید کل باید به حداقل برسد. نکته چهارم: AVC شما اول کاهش پیدا می­کرد بعد افزایش پیدا می­کند وقتی تولید افزایش پیدا می­کند چرا شما باید منحنی میزان متغیر کل و چیزی که باعث می­شود هزینه شما کاهش پیدا کند هزینه ثابت است.             شیب تابع اول صعودی و بعد نزولی اول افزایش و بعد کاهش L نقطه­ای است که بهروری نیروی کار به حداقل فروش رسیده و در حقیقت در این نقطه بهروری نیروی کار شروع به کاهش می­کند یعنی هر واحد نیروی کار اضافی تولید را افزایش می­دهد اما با یک نرخ کمتر یا میزان کمتر و نقطه حداکثر است در این نقطه شیب تابع تولید یعنی  برابر است با یعنی  از نقطه حداکثر AP می­گذرد. در نقطه تولید حداکثر است یعنی این مقدار حداکثر مقدار تولیدی است که با توجه به یک اندازه مشخص کارخانه می­توان تولید کرد به عبارت دیگر اگر سرمایه ما ثابت باشد و نیروی کار تغییر کند حداکثر مقدار ممکنی که می­توان تولید کرد نقطه  می­باشد از این به بعد افزایش­های نیروی کار باعث کاهش تولید می­شود. نمودار دوم: اسلاید 27. با افزایش نیروی کار هزینه نیروی کار نیز افزایش پیدا می­کند. اگر دو محور انعکاسی از یکدیگر داشته باشد هزینه کل متغیر باید افزایش پیدا کند. در بخش اول تابع تولید که تولید با نرخ صعودی افزایش پیدا می­کند هزینه کل متغیر (TVC) با یک نرخ نزولی افزایش پیدا می­کند. هزینه تولید – چون تولید با نرخ صعودی افزایش پیدا می­کند هزینه تولید با نرخ نزولی افزایش پیدا می­کند. از نقطه به بعد TVC که تولید با یک نرخ نزولی افزایش پیدا می­کند هزینه تولید یا TVC با یک نرخ صعودی افزایش پیدا می­کند همیشه شکل تابع تولید و هزینه با هم قرینه هستند. هزینه تولید به مراتب باید کمتر باشد جایی که MP افزایش پیدا می­کند یعنی شیب تابع تولید. در نقطه­ایی که AVC به حداقل خود می­رسد AP حداکثر است در حقیقت نقطه­ای که مماس TVC است متناظر با نقطه­ایی است که OZ بر  مماس است این دو نقطه همان نقطه  می­باشد. مقدار تولیدی است که با حداقل AVC به دست آمده در این نقطه AP حداکثر است. ساختار هزینه قرینه ساختار تولید می­شود. AVC در نقطه  به حداقل می­رسد. در نقطه  تولید به حداکثر رسید و هزینه­ها بینهایت می­شود. نقطه­ای که AP ماکزیمم بود. هزینه نهایی Marginal Cost یعنی میزان متغیرهای هزینه کل به ازای تغییر در تولید می­شود MC وقتی تولید تغییر می­کند هزینه تولید شما هم تغییر می­کند اما سرمایه (هزینه ثابت) ثابت است. TVC متناسب با تولید تغییر می­کند. هزینه نهایی یا مارجینال کاست برابر است با تغییر در هزینه کل به ازای تغییر در مقدار تولید. به عبارت دیگر این مفهوم نشان می­دهد که وقتی تولید افزایش پیدا می­کند هزینه کل به چه میزان تغییر می­کند. با توجه به این که هزینه ثابت در طول فرآیند تولید تغییر نمی­کند در حقیقت مارجینال کاست MC تغییرات در هزینه متغیر به ازای تغییر در تولید می­باشد. MC و AVC قرینه  و  می­باشند به عبارت دیگر زمانی که  و  حداکثر   می­باشد و MC و AVC در حداقل مقدار خود می­باشند همان طور که  از ماکزیمم  می­گذرد AC نیز از مینیمم AVC می­گذرد و MC شیب TVC است. TVC قرینه  بود. شیب تابع کل   شیب تابع هزینه:. چون توابع هزینه کل TVC و تولید کل  قرینه یکدیگر بوده­اند شیب این توابع یعنی MC شیب تابع TVC و cc شیب تابع تولید کل یا  قرینه یکدیگر می­باشند. (هزینه تولید به هزینه نیروی کار این نیروی کار یک بهروری نهایی دارد می­خواهید ببینید آخرین نفری که استخدام کردید چقدر براش هزینه کردید یعنی P) MC هزینه آخرین محصول ماست یعنی آخرین میزی که ساخته شده چقدر برای ما هزینه داشته. MC در حقیقت هزینه آخرین واحد محصول است به عبارت دیگر می­خواهیم بگوییم آخرین کالایی که تولید شده است چه هزینه­ای داشته است می­دانیم که این کالا آخرین واحد محصول مربوط به آخرین نفری است که استخدام کردیم بهروری نهایی آخرین نفر استخدامی  مقدار تولیدی است که این فرد تولید کرده است کل هزینه­ای که بابت این فرد پرداخت شده است. دستمزد او  می­باشد اگر این فرد به اندازه  محصول تولید کرده باشد و ما به ازای او  را پرداخته باشیم هزینه نهایی تولید یعنی هزینه آخرین کالای تولید شده برابر است با . اولین نفر استخدامی تولیدش MP 8 تا بوده.     MC ATC MP TP نفر 4 8 8 1 4 15 23 2 4 2 25 3   هزینه متغیر متوسط که تقسیم بر Q می­کنیم. ATC برابر است با AFC به اضافه AVC AVC + AFC = ATC قیمت ماشین آلات برود بالا هزینه ثابت زیاد می­شود و منحنی FC تغییر می­کند پس تغییر در هزینه ثابت منحنی شیفت می­کند به سمت بالا. با افزایش قیمت ماشین آلات هزینه ثابت افزایش پیدا می­کند به همان نسبت هزینه کل نیز افزایش پیدا می­کند یعنی منحنی هزینه کل به اندازه تغییر در هزینه ثابت جا­به­جا می­شود و هزینه ثابت اگر زیاد شود کل هزینه نیز بالا می­رود. فرض کنید نیروی کار و دستمزد افزایش پیدا کرده قبل 120 بود. آلان شده 170 در هر سطحی از تولید متغیر جا­به­جا می­شود تولید شما تابعی از نیروی کار است کل هزینه­های شما تابعی از نیروی کار است کل هزینه­های شما تابعی از نیروی کار شما است. تابع هزینه را می­توان بر حسب Q نوشت: PL= TVC Q=f(L) هزینه متغیر ابتدا با نرخ نزولی افزایش پیدا می­کرد و سپس با نرخ صعودی کاهش پیدا می­کند. سرمایه دارید نیروی کار هم دارید و یک  تابع تولید دارید که رابطه اینها را نشان می­دهد. وقتی  به سمت صفر میل می­کند.  مساوی  به DL چون توان L منفی می­بریم مخرج + بشه فرض کنید یک کالایی مثل x را مصرف می­کنید  یک کالا است و مطلوبیت نهایی همواره نزولی است. از تابع زیر مشتق بگیرید؟ ساختار هزینه، هزینه تولیدی محصول، هزینه ثابت و جاری تقسیم می­شود تابع تولید شما در جایی که بهره وری نیروی کار افزایش پیدا می­کند یعنی تولید با نرخ صعودی افزایش پیدا می­کند. هزینه هر واحد محصول بعد از یک نقطه شروع به افزایش می­کند. شیب تابع تولید یعنی تغییر در تولید به ازای هر واحد نیروی کار. هزینه کل بر اساس محصول تعریف می­شود، MC هزینه نهایی است یعنی اگر بخواهید تولید نان را افزایش دهید چقدر برای شما هزینه دارد. هزینه نهایی نزولی است وقتی که یک کارگر بیشتر استخدام می­کنیم.                                                                      دستمزد نیروی کار جایی که مخرج کسر کوچک باشد کل کسر رو به افزایش است. MC یا هزینه نهایی شیب تابع هزینه است به تعبیر دیگر MC به معنای تغییر در تولید کل به تغییر در محصول می­باشد یعنی اگر ما بخواهیم یک واحد محصول را افزایش دهیم هزینه کل به چه میزان تغییر می­کند تعبیر دیگری که برای MC داریم این است که MC هزینه تولید آخرین واحد محصول است.                                              دستمزد کارگر است و مقدارش ثابت یعنی به تمام کارگران به یک اندازه دستمزد تعلق      می­گیرد. MP بهروری نهایی نیروی کار است می­دانیم در طول فرآیند تولید ابتدا MP افزایش می­یابد و سپس کاهش می­یابد در فاصله­ای که MP افزایش می­یابد چون مخرج کسر بزرگ می­شود و کل کسر یعنی MC کاهش می­یابد بنابراین در این فاصله هزینه نهایی نزولی است در فاصله­ای که MP کاهش می­یابد چون مخرج کسر کوچک می­شود کل کسر یعنی MC افزایش می­یابد به تعبیر دیگر MC صعودی است. بنابراین منحنی MC قرینه MP نسبت به محور افقی است. AVC و MC قرینه یکدیگر هستند.     تکنولوژی تولید تغییر کند هزینه نیز تغییر می­کند. اگر بازه زمانی شما یکساله باشد تا سال دیگر کارخانه تغییر کند منحنی هزینه نیز تغییر می­کند.     جائی که AVC در حداقل خودش است در آن نقطه AR حداکثر است کل هزینه تولید محل هزینه فاصله­ای که بین  و  هزینه ثابت متغیرتون است.  برابر است با  و  به عبارت دیگر بین  و ،  می­باشد. به عبارت دیگر اختلاف بین هزینه متوسط کل و هزینه متغییر برابر است با متوسط هزینه ثابت کل MC یا هزینه نهایی از min از مینیمم یا حداقل  و  می­شود.   ساختار هزینه در بلند مدت: در بحث اقتصاد بنگاه بین هزینه­های بلند مدت و کوتاه مدت می­توان تفاوت گذاشت به عبارت دیگر ساختار هزینه بنگاه در کوتاه مدت و بلند مدت متفاوت است در کوتاه مدت برخی از عوامل تولید ثابت است بنابراین هینه این دسته از عوامل تولید ثابت است بنابراین هزینه این دسته از عوامل تولید جزء هزینه­های ثابت به شمار می­رود زمانی که اندازه بنگاه تغییر کند برای مثال بتوان تعداد ماشین­آلات را افزایش داد هزینه ماشین­آلات دیگر جزء هزینه­های ثابت به شمار نمی­رود بلکه جزء هزینه­های متغیر خواهد بود. در بلند مدت امکان تغییر ماشین­آلات امکان­پذیر می­باشد. تکنولوژی شما تا یک زمانی ثابت است و تمام نهاده­های تولید متغیر شماست. بلند مدت مجموعه­ای از دوره­های کوتاه مدت است در هر دوره کوتاه مدت ما مجموعه­ای از AP، MP، MC، AFC، AVC، ATC، TC، TVC یعنی در هر دوره کوتاه مدت که اندازه کارخانه معین است می­توان هر یک از منحنی­های بالا را استخراج کرد اما در بلند مدت که اندازه کارخانه تغییر می­کند بخشی از عوامل که تقریباً ثابت بود جزء عوامل متغیر به حساب خواهد آمد. Slide 31 در تولید وقتی تیراژ تولید می­رود بالا هزینه تولید می­آید پایین   هزینه تولید در بلند مدت: فرض می­کنیم که در سال اول تولید هزینه متوسط نولید  باشد در سال دوم به خاطر افزایش تیراژ تولید هزینه متوسط کل کاهش می­یابد یعنی  به  تبدیل می­شود به همین ترتیب در سال­های بعد هزینه متوسط تولید بخاطر صرفه­های مقیاس (یعنی اگر مقیاس تولید افزایش پیدا کند هزینه تولید کاهش پیدا می­کند) روندی نزولی خواهد داشت و از یک مقطع زمانی به بعد هزینه متوسط کل در هر سال افزایش خواهد یافت یعنی چنانچه تیراژ تولید افزایش یابد ATC در آن سال افزایش خواهد یافت منحنی هزینه متوسط بلند مدت محنی ایست که به تمام منحنی­های هزینه­های متوسط سالانه مماس است این محنی نیز مانند محنی هزینه متوسط سالانه دارای یک نقطه مینیمم می­باشد.Slide 31 به این منحنی پوش می­گویند.   تعیین اندازه بهینه کارخانه: هزینه­های متوسط سالانه ابتدا کاهش می­یابد و سپس افزایش می­یابد اگر سال به سال اندازه کارخانه افزایش پیدا می­کند روند هزینه­ها به گونه­ای است که در سال­های اولیه هزینه متوسط کل، روندی نزولی خواهد داشت اما از یک مقطع به بعد هزینه افزایش می­یابد حال سؤال این است که هزینه بهینه کارخانه کدام است اگر هر یک از منحنی­های ATC برای یک اندازه کارخانه در نظر گرفته شود کدام یک از آنها نشاندهنده اندازه بهینه است در بلند­مدت اندازه بهینه کارخانه جائی است که محنی هزینه متوسط بلند­مدت یعنی LRAC به حداقل خود می­رسد در این شکل حداقل LRAC در سال چهارم بدست می­آید. یعنی اندازه بهینه کارخانه اندازه آن در سال چهارم می­باشد. LRAC شبیه سهمی است جای شکل اگر تعداد کارگر زیاد شود تولید کم می­شود و هزینه­ها بالا می­رود. در بخش اول در مورد رفتار مصرف­کننده صحبت کردیم و منحنی تقاضا را استخراج کردیم و نشاندهنده واکنش مصرف­کننده نسبت به قیمت بود که اگر قیمت برود بالا تقاضا کاهش پیدا    می­کند و اگر قیمت بیاید پایین تقاضا می­رود بالا. جایی تعادل برقرار است که عرضه و تقاضا با هم برابر باشند. و اگر قیمت بالا برود یا پایین بیاید تولید­کننده هم واکنش نشان می­دهد. بازار وقتی رقابتی باشد ریسک تولید می­رود بالا به محض اینکه رقیب باشد تقاضا­کننده حق انتخاب پیدا    می­کند. تولید یک تکنولوژی دارد و عوامل با هم ترکیب می­شوند و یک عامل جدید بوجود می­آید. هزینه ثابت و هزینه متغیر داریم وقتی تیراژ تولید می­رود بالا باید ببینیم چقدر هزینه تغییر پیدا می­کند و باید بر این اساس تصمیم­گیری کنیم برای اینکه سود بدست بیاورد. در منحنی هزینه اول روند نزولی داشت. تصمیم بگیریم نسبت به اینکه تولید­کننده چقدر تولید کند. بازار یک خصلت دارد یعنی همگون هستند و مصرف­کننده حق انتخاب دارد شیفت کند تعداد تولید­کننده هم زیاد است. بازاری مثل مواد شوینده هر محصولی یک ویژگی خاص نسبت به محصول دیگر دارد مثل شوینده 4 آنزیم که نسبت به شوینده­های دیگر دارد و این باعث می­شود که یکسری مشتری­های خاص پیدا می­کند که مشتری حاضر نمی­شود محصول دیگر را استفاده کند و کارخانه نیز تقاضای مشخصی دارد و تولید­کننده باید محصول خود را در بازار جا بیاندازد. تولید­کننده   بازار رقابت کامل یا محض: رفتار تولید­کننده را در این بخش بررسی می­کنیم. بازار رقابت کامل یا بنگاه: تا به اینجا ساختار رفتار تولید و هزینه­های یک بنگاه را بررسی کردیم اما درباره تصمیم­گیری نسبت به تولید یعنی اینکه تولید­کننده چه میزان تولید کند بحثی به میان نیاوردیم در این بخش هدف ما استخراج رفتار یک تولید­کننده در بازار می­باشد به تعبیر دیگر هدف ما شناسایی عملکرد یک  تولید­کننده در بازار می­باشد بنا بر اصلاح رفتار یا واکنش تولید­کننده نسبت به تغییرات بازار در قالب نظریه رفتار تولید­کننده بحث می­شود و نتیجه این نظریه منحنی عرضه بنگاه یا تولید­کننده می­باشد به عبارت دیگر منحنی عرضه واکنش تولید­کننده نسبت به تغییرات بازار است منحنی عرضه نشاندهنده مقدار بهینه تولید در هر سطحی از قیمت می­باشد یعنی اگر قیمت تغییر کند (افزایش یا کاهش یابد) میزان تولید چگونه تغییر می­یابد در این فصل هدف ما استخراج منحنی عرضه تولید­کننده در شرایط زقابت کامل است. ابتدا خصلت­های بازار رقابت کامل را بررسی      می­کنیم و سپس به این موضوع می­پردازیم که تولید­کننده در این بازار نسبت به تغییرات قیمت واکنش نشان می­دهد   بازار رقابت کامل: هدف ما شناسایی بازار رقابت کامل و ویژگی­های آن می­باشد واژه رقابت به دو معنا بکار می­رود: یک معنا معنای عام رقابت یعنی تقابل بین افراد می­باشد وقتی می­گوییم افراد با یکدیگر رقابت می­کنند یعنی در مقابل یکدیگر قرار دارند معنای دوم برای رقابت که بیشتر منظور ما همین است یعنی تعدا زیادی افراد برای رسیدن به هدف مشترک تلاش می­کنند. دراقتصاد منظور از رقابت ساختاری است یعنی منظور ساختاری از بازار است که در آن تولید­کنندگان زیادی محصول همگن را تولید      می­کنند تا در یک بازار مشترک به فروش برسانند بنابراین ویژگی­های بازار رقابت کامل عبارتند از: 1. تعداد تولید¬کنندگان زیاد است 2. محصول همگن است یعنی برای مصرف­کننده فرقی نمی­کند که محصول کدام یک را بخرد. 3. ورود و خروج به این بازار آزاد است یعنی هیچ مانعی برای تولید­کنندگان وجود ندارد و به راحتی می­توانند وارد بازار شوند هیچیک از تولید­کنندگان به تنهایی نمی­توانند قیمت بازار را تغییر دهند 4. در بازار رقابت کامل اطلاعات کامل است یعنی هم تولید­کنندگان و هم مصرف­کنندگان نسبت به قیمت محصول و محصول اطلاعات کامل دارند. 5. تولید­کنندگانگیرنده قیمت هستند یعنی قیمت را از بازار می­گیرند یعنی خودشان نقشی در تعیین قیمت ندارند.   گیرنده قیمت: در بازار رقابت کامل چون تعداد تولید­کنندگان زیاد است و همه محصول یکسان تولید می­کنند بنابراین یک تولید­کننده نمی­تواند قیمت را تعیین کند بلکه قیمت بازار را می­گیرد و محصول خود را در سطح قیمت بازار می­فروشد به عبارت دیگر چون تعداد تولید­کنندگان زیاد است و مصرف کننده می­توانند از محصولات دیگر تولید­کنندگان استفاده کنند چنانچه یک تولید­کننده قیمت خود را بیش از قیمت بازار تعیین کند مصرف­کننده آن به سمت خرید کالای دیگر تولید­کنندگان     می­روند و این تولید­کننده مجبور است قیمت خود را تا سطح قیمت بازار کاهش دهد بنابراین    می­گوئیم تولید­کنندگان در بازار رقابت کامل گیرنده کامل می­باشند. از سوی دیگر هیچ دلیلی وجود ندارد که تولید­کننده محصول خود را زیر قیمت بازار بفروشد.در نتیجه تولید­کننده­ها گیرنده قیمت هستند یعنی هیچ کنترلی بر قیمت ندارند و تنها نسبت به تغییرات قیمت مقدار تولید خود را تغییر     می­دهند. شرایط رقابت کامل تعداد تولید­کننده­ها زیاد است و بازار تعیین کننده قیمت است. مکانیزم عرضه و تقاضا است هدف ما این است که ببینیم تولید­کننده در هر سطحی چه مقدار تولید می­کند اگر قیمت تغییر کند چه مقدار تقاضا در بازار وجود دارد تولید­کننده­ها چطور رفتار می­کنند و اگر قیمت برود بالا چه مقدار تولید می­کنند در بازار رقابت کامل تعداد تولید­کننده زیاد است در بازار رقابت کامل کالاها جانشیین همدیگر می­شوند. اگر تعداد کالاها در بازار رقابت کامل کم شود تولید­کننده می­تواند قیمت را بالا ببرد. نقطه مقابل رقابت کامل انحصار کامل است که می­تواند کالای خود را با هر قیمتی که خواست بفروشد. هرجا که انحصار باشد و رقابت نباشد قیمت شما از بازار رقابت کامل فاصله می­گیرد در بازار رقابت کامل به علت کثرت تولید­کنندگان و جانشینی کالاها قیمت کالاها به سمت هزینه نهایی میل می­کند به عبارت دیگر چون در بازار رقابت کامل محصولات همگن هستند و برای مصرف کننده فرق نمی­کند محصول کدامیک از تولید­کننده­ها را بخرد بنابراین هیچ تولید­کننده­ای نمی­تواند قیمت را بالاتر از هزینه نهایی تعیین کند زیرا در صورتیکه قیمت را بالاتر از قیمت تمام شده تعیین کند مصرف­کنندگان به سرعت به سمت محصولات سایر تولید­کنندگان شیفت می­کنند. در بازار رقابت کامل برای مصرف¬کننده تفاوتی ندارد که محصول کدام یک را بخرد. هر چه تفاوت در کالاها بیشتر شود به طوری که جانشین کردن محصولات تولید¬کنندگان امکان پذیر نباشد هر تولیدکننده به تنهایی می­تواند قیمت خود را بالاتر از هزینه نهایی قرار دهد تا حدی که یک تولیدکننده بتواند انحصار در تولید یک محصول داشته باشد. در این شرایط قیمت در بالاترین سطح ممکن خود خواهد بود نقطه مقابل بازار رقابت کامل بازار انحصار کامل است در بازار اعضای کامل تنها یک تولیدکننده یا عرضه¬کننده وجود دارد این تولیدکننده تنها عرضه قیمت است و در تصمیم گیری به دو چیز توجه می­شود: 1. هزینه تولید 2. درآمد از فروش محصول به دست می­آید. در شرایط رقابت کامل تقاضا کاملاً کشش­پذیر است. هدف بنگاه­ها تصمیم­گیری راجع به مقدار تولید می­باشد. بنگاه­ها براساس هزینه تولید و درآمدی که از فروش خود در بازار کسب می­کنند نسبت به مقدار تولید تصمیم می­گیرند بنابراین انتخاب بنگاه درباره روش تولید و مقدار تولید به هزینه و درآمد هر واحد محصول بستگی دارد. هزینه تولید در بخش بنگاه شکل می­گیرد به تعبیر دیگر هزینه­های تولید نحوه عملکرد بنگاه را نشان می­دهد درآمد بنگاه به مقدار تقاضا و قیمت بستگی دارد. مفهوم بازار یعنی تعامل که مبادله صورت می­گیرد و بین تولیدکننده و عرضه¬کننده پس بازار هر جا مبادله صورت گیرد و بازار ویژگی که دارد هماهنگی بین تولیدکننده و عرضه¬کننده را ایجاد می­کند. مفهوم بازار به هر گونه تعامل بین تولیدکننده و مصرف¬کننده بازار گفته می­شود به عبارت دیگر هر گاه یک مبادله صورت می­گیرد بازار به وجود می­آید بازار محدود به فضای فیزیکی خاصی   نمی­باشد. هر گاه تولیدکننده­ای با مصرف¬کننده­ای بر سر قیمت و مقدار محصول به توافق برسند یک بازار شکل گرفته است در قیمت زمانی که تولید¬کنندگان حاضر باشند مقدار مشخصی از محصول را در یک سطح مشخص از قیمت عرضه کنند و دقیقاً مصرف­کنندگانی وجود داشته باشند که حاضر باشند برای همان مقدار از محصول قیمت فوق را پرداخت کنند یک تعادل بین تولید¬کنندگان و مصرف¬کنندگان به وجود می­آید به این تعادل و تعامل بازار می­گویند بازارهای امروزی بازارهای فیزیکی نیست هیچ مواجه فیزیکی بین مصرف¬کننده و تولیدکننده صورت   نمی­گیرد در یک فضای مجازی تولید­کنندگان محصول خود را عرضه می­کنند و مصرف¬کنندگان تقاضای خود را نشان می­دهند بنابراین در فضای مجازی شیوه­های سنتی نیز کارایی نخواهد داشت. نقش بازار در حقیقت ایجاد هماهنگی بین فعالیت­های تولید¬کنندگان و مصرف¬کنندگان است. تولید¬کنندگان در بازار در حقیقت بنگاه­ها هستند که هر بنگاه یک سازمان است که فعالیت­های یک کارخانه یا مجموعه­ای از کارخانه­های مرتبط را کنترل می­کند و همچنین محصول را تولید و عرضه می­کند بنابراین بنگاه سطح محصول یا مقدار تولید را کنترل می­کند. بازار یک محصول از عرضه و تقاضا حاصل می­شود در یک بازار بین تولید¬کنندگان و مصرف¬کنندگان تعادل شکل می­گیرد این تعادل که به وسیله منحنی تقاضای عرضه و تقاضای بازار به وجود می­آید نیازمند این است که اجزای آن بررسی شود در بخش مصرف تابع تقاضا را استخراج کردیم در حقیقت تابع تقاضا واکنش مصرف¬کننده به تغییرات قیمت بود و تابع عرضه و یا منحنی عرضه انعکاسی از رفتار تولید¬کنندگان است یعنی نشان دهنده واکنش تولید¬کنندگان نسبت به تغییرات قیمت است.       در این بازار تعداد زیادی از تولید¬کنندگان محصول همگنی را عرضه می­کنند مقدار تولید هر بنگاه کم است به طوری که تولید هر بنگاه تأثیری بر قیمت ندارد و توابع عرضه و تقاضای بازار تعادل قیمت و مقدار را تعیین می­کند یعنی عرضه و تقاضای بازار تعیین می­کند که چه مقدار کالا و چه قیمتی ارزش دارد. فرض کنید یک بنگاه تولیدی تصمیم به تولید می­گیرد آیا می­تواند روی قیمت تأثیر بگذارد؟ خیر و قیمت را از بازار می­گیرد و در این شرایط تابع تقاضا این تولیدکننده خط افقی است یعنی هر چه تولیدکننده تولید کند مصرف¬کننده حاضر به یک قیمت بخرند اگر قیمت خود را بالا ببرد همه شیفت می­کنند به سوی محصول دیگر. به عبارت دیگر یک تولیدکننده را در نظر می­گیریم      می­خواهیم رفتار این تولیدکننده را بررسی کنیم پیش­تر گفتیم که این تولیدکننده نسبت به محصول خود تصمیم می­گیرد و تصمیم وی نسبت به بازار و هزینه­های تولید بستگی داشت در شرایط رقابت کامل تقاضای هر بنگاه یک خط افقی است و معنای افقی بودن تقاضا این است که تولیدکننده قیمت را از بازار می­گیرد و هر چه که تولید کند در سطح قیمت بازار می­فروشد و چنانچه اقدام به افزایش قیمت کند تقاضای وی صفر خواهد بود و مصرف¬کننده­ها به سرعت به سمت کالاهای تولید¬کنندگان رقبت خواهند رفت. شیب منحنی تقاضا نزولی است یعنی اگر قیمت را بالا ببرید تقاضا کم می­شود در بازار رقابت کامل یک بنگاه قیمت را از بازار می­گیرد این تولیدکننده نمی­تواند قیمت را بالاتر از قیمت بازار  تعیین کند و هیچ دلیلی نیز برای فروش محصول در قیمتی پایین­تر از قیمت بازار وجود ندارد این تولیدکننده هر مقدار که تولید کند    می­تواند در سطح قیمت تعادلی بازار به فروش برساند از آنجایی که هر واحد محصول در سطح قیمت  فروخته می­شود تابع تقاضای بنگاه Dfirm برابر است با درآمد متوسط وی یعنی به طور متوسط این تولیدکننده محصول خود را در سطح قیمت  می­فروشد.                                     درآمد متوسط = قیمت تعادلی بازار درآمد متوسط و نهایی را داریم در اقتصاد همیشه نسبت به آخرین واحد تصمیم می­گیریم. درآمد متوسط و درآمد نهایی اگر فرض کنیم که درآمد کل برابر باشد با درآمد فروش کل محصولات درآمد متوسط برابر است با درآمد کل بخش بر تعداد محصولات فروخته شده به عبارت دیگر درآمد متوسط نشان می­دهد که تولیدکننده به طور متوسط محصول خود را با چه قیمتی فروخته است درآمد نهایی درآمدی است که فروشنده از فروش آخرین واحد محصول کسب می­کند به عبارت دیگر درآمد نهایی قیمت آخرین واحد محصول است. همچنین درآمد نهایی برابر است با میزان تغییر در درآمد کل به تغییر در مقدار محصولات فروخته شده در شرایط رقابت کامل یک تولیدکننده تمام محصولات خود را به قیمت P می­فروشد بنابراین درآمد کل وی برابر است با:                                                                                                                                  مقدار× قیمت = درآمد کل MR درآمد نهایی برابر است با P مساوی است با  به       درآمد نهایی در حقیقت شیب تابع درآمد کل است چون درآمد کل یک خط مستقیم با شیب ثابت است بنابراین درآمد نهایی مقدار ثابت می­باشد شیب درآمد کل برابر با قیمت است یعنی MR=Q درآمد نهایی برابر با P یعنی قیمت است. در شرایط رقابت کامل تعادل بین عرضه و تقاضا تعیین کننده قیمت و مقدار تعادلی می­باشد فرض می­کنیم به دلیلی خاص مثلاً تغییر در سلایق مصرف¬کنندگان تقاضا برای یک کالا افزایش یابد یعنی منحنی تقاضا به سمت بیرون جا­به­جا شود. در این شرایط تلاقی منحنی تقاضا و عرضه تعادل جدیدی را شکل می­دهد که در آن Q و P نسبت به شرایط قبل در سطح بالاتری قرار دارند. منحنی تقاضای یک بنگاه خاص برابر است با قیمت تعادلی جدید بنابراین منحنی تقاضای این بنگاه به میزان افزایش در قیمت منتقل می­شود یا جا­به­جا می­شود. در بازار رقابت کامل همه تولید¬کنندگان به یک میزان تولید می­کنند و تغییر در سلایق باعث تغییر در تقاضا می­شود.         حالت دوم کاهش در عرضه بازار فرض می­کنیم به دلایلی مثلاً کاهش در مواد اولیه یک کالا یا افزایش هزینه­های تولید منحنی عرضه بازار به سمت داخل جا­به­جا شود در این شرایط مازاد تقاضا باعث افزایش قیمت می­شود بخشی از مصرف¬کنندگان که با افزایش قیمت قادر به خریداری کالا نیستند از بازار خارج می­شوند و تنها مصرف¬کنندگانی باقی می­مانند که حاضر به پرداخت مبالغ بالاتری برای آن کالا می­باشند بنابراین بازار به تعادل جدید می­رسد که در آن قیمت در سطح بالاتر و مقدار در سطحی پایین­تر از شرابط قبل قرار دارد قیمت جدید منحنی تقاضای یک تولیدکننده می­باشد بنابراین منحنی تقاضای این تولیدکننده به سمت بالا جا­به­جا شده است.     منحنی تقاضا به دلیل تغییر در سلایق به داخل شیفت می­کند. بنگاه خدمات تجاری ارائه می­کند ممکن ایت این شرکت خدماتی باشد و بنگاه­ها تصمیم می­گیرند و از بازار قیمت را می­گیرند و هدف یک بنگاه اقتصادی این است که سود خود را حداکثر کنند پس آن مقدار تولید می­کنند که سود را حداکثر کند سود بنگاه بر اساس مقدار درآمد منهای هزینه است منحنی درآمد کل تابعی از مقدار کل است. هزینه کل بنگاه بستگی به مقدار تولید دارد یعنی هر چقدر تولید بالا برود هزینه­ها نیز بالا می­رود بنگاه وقتی تولید می­کند از طرفی درآمد کسب می­کند و از طرف دیگر هزینه می­کند. بنگاه سعی می­کند در حدی تولید کند که سودش حداکثر باشد. بنگاه­های اقتصادی به دنبال حداکثر کردن سود می­باشند یعنی هدف بنگاه حداکثر سازی سود است بنابراین بنگاه مقداری را تولید خواهد کرد که سودش را حداکثر کند طبق تعریف سود برابر است با درآمد کل منهای هزینه درآمد کل و هزینه کل تابعی از q یا مقدار تولید می­باشد. درآمد آخرین واحد تولیدی را درآمد نهایی می­گویند. MC هزینه نهایی در حقیقت هزینه آخرین واحد تولید شده یا آخرین واحد محصول می­باشد و MR درآمد نهایی درآمد حاصل از فروش آخرین واحد محصول می­باشد به عبارت دیگر هزینه نهایی هزینه افزایش یک واحد محصول و درآمد نهایی درآمد حاصل از یک واحد افزایش در تولید است برای اینکه سود حداکثر باشد بنگاه تا حدی تولید می­کندکه درآمد نهایی برابر با هزینه نهایی باشد به عبارت دیگر شرط حداکثر سازی سود این است که P=MR=MC باشد. بنگاه­های اقتصادی برای حداکثر سازی سود باید تابع سود را بکشد.                                                قیمت محصول MR=P                                                                هزینه نهایی = درآمد نهایی                                              در حقیقت شیب منحنی هزینه کل = شیب منحنی درآمد کل در بازار رقابت کامل بنگاه­ها گیرنده قیمت هستند یعنی قیمت را از بازار می­گیرند علاوه بر این بنگاه تمام محصول خود را به قیمت P در بازار به فروش می­رساند بنابراین درآمد نهایی (شیب درآمد کل) برابر با P می­باشد بنابراین شرط حداکثر سازی سود در بازار رقابت کامل برابر است با P=MC نقطه  شیب برابر است.         درآمد کل برابر است با P=q منحنی­های درآمد کل و هزینه کل را در نظر می­گیریم در دو نقطه درآمد کل برابر با هزینه کل است به این دو نقطه، نقاط سر به سر می­گویند. در ناحیه اول همواره هزینه کل از درآمد کل بیشتر است بنابراین در این ناحیه سود منفی است در ناحیه دوم درآمد از هزینه بیشتر است بنابراین سود بنگاه بیشتر است به طور منطقی بنگاه در ناحیه­ای تولید خواهد کرد که دارای سود مثبت و حداکثر باشد شرط بهینگی (حداکثر سازی سود) این بود که MR (شیب تابع درآمد کل) برابر با MC شیب تابع هزینه کل باشد در نقطه  شیب این دو تابع درآمد کل و هزینه کل با یکدیگر برابر است همچنین از روی نمودار مشاهده می­شود که فاصله عمودی بین TR و TC بیشترین مقدار می­باشد بنابراین در این نقطه سود حداکثر است. فرمول سود                                                هزینه کل – درآمد کل = سود در بازار رقابت کامل بنگاه قیمت را از بازار می­گیرد و درآمد نهایی هزینه متوسط کل: D=AR=MR         در شرایط رقابت کامل بنگاه­ها گیرنده قیمت هستند اگر قیمت در بازار برابر با P باشد منحنی تقاضا خطی افقی خواهد بود در حقیقت منحنی تقاضا منحنی درآمد نهایی MR و منحنی درآمد متوسط AR هر سه خطی افقی و منطبق بر یکدیگر خواهند بود منحنی هزینه نهایی MC از مینیموم منحنی هزینه متوسط می­گذرد نقاط  و  نقاط سر به سر می­باشند زیرا در این دو نقطه هزینه کل  مساحت مستطیل زیر منحنی ATC برابر با درآمد کل TR=RQ می­باشد در نقطه MC=MR است یعنی شرط حداکثر سازی سود برقرار است. بنابراین نقطه  نقطه­ای است که سود حداکثر است. TC=VC+FC هزینه متغیر متوسط اول شروع به کاهش می­کند بعد شروع به افزایش می­کند. VC با افزایش تولید افزایش پیدا می­کند. مقدار محصول = Q هزینه­های ثابت = FC هزینه­های متغیر = VC TC=VC+FC هزینه­های ثابت + هزینه­های متغیر = TC  هزینه متغیر متوسط = AVC  متوسط هزینه کل =  ATC  هزینه نهایی = MC MC از حداقل، AVC می­گذرد، اگر هدف شما حداکثر سازی سود باشد MR=P قیمتی که در بازار باشد. اگر گفتند قیمت 5 دلار مقدار بهینه کجاست آنجایی که MC صعودی باشد یعنی رو به افزایش است. در شرط حداکثر سازی سود باید دقت کنیم که اولاً در نقطه­ای P مساوی MR مساوی MC باشد که هزینه نهایی صعودی باشد ثانیاً Q در نقطه­ای باشد که از حداقل AVC بیشتر باشد یعنی قیمت بالاتر از حداقل، AVC باشد بنابراین صرف اینکه P مساوی MC باشد شرط حداکثر سازی سود را تأمین نمی­کند. مادامی که درآمد نهایی از هزینه باشد تولید می­کنید تا جایی که درآمد نهایی برابر با هزینه نهایی باشد. نقطه بهینه P برابر است با MC است. ممکن است شرایطی در بازار به وجود آید که در کوتاه مدت تولید زیان ده باشد زیان ده بودن تولید در کوتاه مدت می­تواند ناشی از بالا بودن هزینه­های ثابت باشد به عبارت دیگر چون هزینه­های ثابت بالا است در کوتاه مدت بنگاه نمی­تواند هزینه ثابت خود را پوشش دهد بنابراین در کوتاه مدت تولید زیان ده است حال سؤال این است که باید در این شرایط تولید کرد جواب این است که اگر در بلند مدت تولید کند بنابراین معیار تصمیم گیری بنگاه تغییر می­کند در شرایط هدف بنگاه می­تواند حداقل کردن زیان باشد یعنی بنگاه تا جایی تولید می­کند که کمترین زیان را داشته باشد. در اسلاید 23 مثال عددی قبل از قیمت 5 دلار باشد همواره سود بنگاه منفی است چون درآمد کل کمتر از هزینه کل است بنگاه باید مقداری را تولید کند که کمترین زیان را داشته باشد. زیان یا سود منفی را حساب می­کنیم. در این شرایط بنگاه در جایی تولید می­کند که AVC حداقل باشد بنابراین شرط بهینگی برای تصمیم گیری تولید در شرایطی که در کوتاه مدت فعالیت تولیدی زیان ده است این است که بنگاه در مینیموم AVC تولید کند یعنی تا حدی تولید می­کند که AVC به حداقل خود می­رسد.         در نقطه  سود صفر است در تمام نقاطی که P بزرگتر از  است سود بنگاه مثبت است و در تمام نقاطی که P کوچکتر از  باشد یعنی بنگاه زیان ده است اگر P کمتر از  باشد بنگاه باید تولید را متوقف کند زیرا قادر به پوشش هزینه­های ثابت خود هم نیست اما در نقطه­ای که P مساوی  است AVC در حداقل خود می­باشد قبلاً گفتیم که در شرایطی که تولید همراه با زیان است شرط تصمیم گیری این است که زیان حداقل باشد می­دانیم که در نقطه مینیموم AVC در سطح قیمت  زیان بنگاه حداقل است بنابراین در کوتاه مدت بنگاه در نقطه  تولید خواهد کرد.  
دسته بندی : اقتصاد خرد
» یادداشت :مشکلات حوزه سلامت،دغدغه ها و نگرانیها ( جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 )
» آیا واقعا درآمد پزشکان 37 برابر درآمد سرانه کشور است! ( جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 )
» مازاد عرضه و تقاضا ( جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 )
» تعادل عرضه و تقاضا ( جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 )
» منحنی تقاضا ( جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 )
» منحنی عرضه ( جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 )
» معرفی سایت های اقتصادی ( چهارشنبه چهارم دی 1392 )
» پزشکان به شيوه اخذ ماليات معترضند ( سه شنبه سوم دی 1392 )
» اقتصاد خرد: ( دوشنبه شانزدهم بهمن 1391 )
» مطلوبیت نهایی و مطلوبیت کل ( دوشنبه شانزدهم بهمن 1391 )